محمد مهدى ملايرى
133
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
موسى اسوارى ، اين موسى به اسواران بصره مىپيوست . اسواران سپاهيان زبدهء ايران كه در دستههاى مختلف پس از گرويدن به اسلام به بصره آمدند . نخست در جنگ اهواز بود كه به ابو موسى اشعرى فرمانده سپاه مسلمانان پيوستند ، و چنان كه خود خواسته بودند در بصره اقامت گزيدند و در آنجا با قبيلهى بنى تميم ، كه به آنها گفتند نزديكترين قبائل به پيغمبر اسلام هستند ، همپيمان شدند و سپس سپاهيان ايران در قزوين و جاهاى ديگر هم به آنها ملحق شدند و در آنجا شأن و شوكتى يافتند و در رويدادهاى بصره و جنگهاى قرن نخستين اسلامى هم شركت مؤثر داشتهاند « 1 » . اين اسواران هرچند در طى قرن اول اسلامى ، هم چنان كه از حوادث تاريخ اين قرن برمىآيد ، همچنان حرفهء سپاهىگرى خود را حفظ كرده بودند ولى از ميان آنها كسانى هم به تفقّه در دين و امور اعتقادى اسلام گرايش يافتند « 2 » كه يكى از آنها همين موسى اسوارى بود كه وصف او را هم در كتاب جاحظ مىيابيم . جاحظ در جائى كه از قصّاص ( - واعظان ) سخن رانده دربارهء او چنين نوشته است « يكى از اين واعظان موسى اسوارى بود . او از شگفتيهاى جهان بود . فصاحت او در زبان فارسى همسنگ فصاحتش در زبان عربى بود . وقتى در مجلسى كه به نام خود او مشهور شده بود مىنشست ، عربها در دست راست او و ايرانيان در سمت چپ او مىنشستند ، و او يك آيه از كلام خدا را مىخواند و براى عربها آن را به عربى تفسير مىكرد ، و آنگاه روى به ايرانيان مىگردانيد و تفسير آن را براى ايشان به فارسى مىگفت . و نمىشد فهميد كه او به كداميك از
--> - است : « و كان ابوهم خطيبا و كذلك جدهم ، و كانوا خطباء الأكاسرة فلما سبوا و ولد لهم الا ولاد فى بلاد الاسلام و فى جزيرة العرب نزعهم ذلك العرق فقالوا فى اهل اللغة كمقامهم فى اهل تلك اللغة ، و فيهم شعر و خطب ، و مازالوا كذلك حتى اصهر الغرباء الهيم ففسد ذلك العرق و دخله الخور . » ( البيان و التبيين ، 1 / 247 ) ( 1 ) - خلاصهء آنها را در ص 460 فتوح البلدان بلاذرى خواهيد يافت . ( 2 ) - مانند سنبويه اسوارى كه تحقيقى دربارهء او را در مقاله مرحوم دكتر راميار در « نشريهء دانشكدهء الهيات مشهد » ، شمارهء نوزدهم ، تابستان 2535 ( 1396 ه . ق . ) ، ص 152 به بعد مىتوان يافت .